تبليغاتX
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد...

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد...

مثل همیشه

سلام به عزیزان...

بعد از مدتی غیبت و ندادن پست  ما هم برگشتیم .

یه شعر قشنگ از قیصر امین پور می زارم ... ::> که خیلی معنی ها داره.میشه یه مقدار روش فکر کرد.

و صد البته که ارزش فکر کردن رو داره...

----------------------------

در کتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سر هم می روند

هریک از این صفحه ها ، یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم می روند


آفتاب و ماه ، یک خط در میان

گاه پیدا ، گاه پنهان می شوند

شادی و غم نیز هر یک لحظه ای

بر سر این سفره مهمان می شوند


گاه اوج خنده ی ما گریه است

گاه اوج گریه ی ما خنده است

گریه ، دل را آبیاری می کند

خنده ، یعنی این که دل ها زنده است


زندگی ترکیب شادی با غم است

دوست دارم من این پیوند را

گرچه می گویند : شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت18:3توسط ایمان | |

سلام به همه

عباداتتون قبول باشه...

گفتم بیام و چند خط بنویسم...

البته براش نظر نمی زارم و اگه روش بحثی دارید تو پست قبل نظر بدید ، چون این مطلب جدیدی نیست.....

راستش بعد از اینکه تقریبا همه نظر دادن بزارید منم یکی از حرفای دلم رو بگم:


می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم...

( دکتر علی شریعتی )

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت17:26توسط هادی.ا |

سلام


دوست دارم یه کمی این مطلب با بقیه ی مطالب فرق داشته باشه:


تاثیر گزار ترین جمله ای که تا حالا شنیدین و به دلتون نشسته رو بنویسید:

(این جمله میتونه:

حرف دل خودتون یا کس دیگه ای باشه

جمله ی آخرتون باشه

آرزو ی شما باشه

هدف آیندتون باشه

و....)


اگه یه فرصتی هم داشتید درباره ی قالب یه نظری بدید،چون فکر می کنم بک گروندش یه کمی فلسفیه...!

خواهشا بدون نظر وبلاگ رو ترک نکنید!


+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت14:7توسط هادی.ا | |

یه روز یه پیرمرد که با نوش سر اینکه اجازه بده که با رفیقاش بره بیرون یا نه بحث میکنه....

پسر کوچولو قهر میکنه و میره یه گوشه میشینه

پدر بزرگه مهربون پسر بچه رو بغل میکنه و میبره کناره پیله پروانه و میگه:

(( این کرم که تو پیلست یه سوراخه خیلی ریز داره که می تونه با استفاده از اوون نفس بکشه ، من می تونم این پیله رو پاره کنم تا از این زندان خارج بشه و راحت تر نفس بکشه ، ولی این کرم اوونقدر قوی نیست که بتونه به زندگشی ادامه بده و میمیره.

پس میزارم بزرگ بشه و به جایی برسه که خودش بتوونه پیله رو پاره کنه و بیاد بیروون.

اوونوقته که این کرم می تونه یه پروانه ی بالغ بشه....

تو هم صبر کن تا به جایی برسی که خودت بتونی موارد رو تشخیص بدی ، اونوقت هر جا که دوست داری بورو!))

این کاریه که حدودا همه ی پدر و مادرا می کنن ولی بچه ها از دست اونا ناراحت می شن

البته موارد مثال دیگه ای هم داره که می زارم خودتون بهش فکر کنید...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت11:19توسط هادی.ا | |